وقايع تلخ

اروپا در آستانه ي جنگ هاي صليبي و تحول قدرت سياسي_اقتصادي_اجتماعي 


اين پيكار است كه نامش زندگي است،آنچه لازم است توانايي است نه نيكي ،غرور است نه تواضع،تدبير است نه نوع دوستي ... آنچه اختلافات را فيصله مي دهد و سرنوشت را تعيين مي كند قدرت است نه عدالت "نيچه"

در ميان ملت ها نوع دوستي معني ندارد و مسائل جديد با رأي و خطابه حل نمي شود بلكه با خون و پولاد و توپ فيصله مي يابد "بيسمارك"

شهرتان را در كنار آتشفشان بنا كنيد،كشتي هايتان را به درياهاي دور دست بفرستيد،هميشه در حال جنگ باشيد،بخاطر داشته باشيد كه هميشه بي ايمان باشيد،تمام خدايان مرده اند و اكنون در انتظاريم كه مرد برتر بيايد. اگر شر،خير نبود تا بحال از بين رفته بود،بدون شرور جهنم بهشت كسل كننده خواهد بود. مرد بايد بهتر و شريرتر گردد،خوب چيست؟آنچه در مرد احساس و اراده ي قدرت و خود قدرت را افزايش دهد . بد چيست؟آنچه از ضعف برخيزد . شايد بهترين نشانه ي مرد برتر عشق به خطر و مبارزه باشد گروهي از درندگان مو بور،از نژاد فاتحان و مهتران،با تشكيلات جنگي و قدرت سازماندهي،پنجه ي بي رحمانه خود را بر قومي كه از حيث شمار بي شمارند)مسلمانان،ايرانيان( مي افكند "نيچه"( و اينچنين جنگ آغاز شد مسلمين در تمام جبهه ها عقب نشيني كردند،ايرانيان در اولين حمله ي "درندگان مو بور" به مساجد خزيدند و پناه گرفتند كه:)ربنا اطمس علي اموالهم و اشدد علي قلوبهم انزل عليهم بأسك و نقمتك،اللهم شتت شملهم و فرق جمعهم و...( و اين بود مبارزه ايرانيان با روس و انگليس كه در زمان قاجاريه و پس از شكست هاي متوالي از پس نماز ميگفتندكه:)خدايا تو اموال آنها را نابود كن و بر آنها سخت گير. خدايا تو به آنان ترس و عذابت را فرو ببار.ايشان را پراكنده كن و جمعيت شان را متفرق فرما...( و اينچنين شد كه ايرانيان در عرصه هاي اقتصادي_سياسي_اجتماعي_نظامي از ديگر كشورها عقب ماندند،عقل و علم و كار و خلاقيت كه در غرب به هم گره خورده بود،تحرك بسيار شگرفي به جامعه ي غربي داد،در حالي كه ايران به مرور به خواب عميق تري فرو مي رفت،رشوه خواري و خوش گذراني كه از اصول حاكمان ايران بود رو به افزايش ميرفت فساد و تباهي گذشته هاي با شكوه ايران را ناپديد ساخت.نخبه كشي بدترين زهر براي از پا در آوردن ايران بود و اين گونه شد كه سرزمين كهن آريايي و پارسي در گرداب فقر و بي عدالتي فرو رفت...


"بر گرفته از كتاب جامعه شناسي نخبه كشي با اندكي تلخيص و تصرف"

قضاوت با شما

سنت اودليا دختري بود از خانواده ي متومل آلماني كه در سال 660 متولد شد و تقريبا 60 سال نابينا بود ولي هنگاميكه در سال 719 غسل تعميد داده شد اعلام نمود بينايي خويش را بدست آورده او اعتقادي به پيشگويي نداشت اما خوابهاي وحشتناكي از جنگ و خونريزي مي ديد كه به وسيله نامه براي برادرش))پرنس فرانسونيا(( مي فرستاد كه اكنون بخشي از نامه هاي سنت اودليا را مي خوانيم


"برادرم من در خواب ديدم مغازها و بناهاي بزرگي كه نياز مردم را تأمين مي كردند بسته مي شدند،مردم به خون يكديگر تشنه بودند كه ناگهان پرنده هاي دو بال آهني در آسمان ظاهر شدند و به سوي مردم آتش پرتاب مي كردند گلوله هاي آتشين به مغازه ها و خانه ها برخورد مي كردند و آنان را به آتش مي كشيدند و خون انسان ها از محل سكونتشان جاري مي شد

"اگر از جنگ اول جهاني اطلاع داشته باشيد مي توان گفت كه با گفته هاي سنت اودليا مطابقت دارد اين نامه كه هنوز هم در شهر))اودلين برگ(( واقع در قسمت غربي كوهاي))استراس بورگ(( در كليسايي كه به نام سنت اودليا معروف است و بيش از هزار و دويست و پنجاه سال پيش به زبان لاتين براي برادرش نوشته است هنوز يافت مي شود،

حال نامه ايي ديگر از سنت اودليا مي خوانيم كه به نوعي به وقايع جنگ دوم اشاره مي كند

"اوه برادرم توجه كن،چون من وحشت و هراس جنگلها و كوهها را به چشم ديده ام ترس بر مردم فائق مي شود چون هيچ وقت در هيچ نقطه اي از دنيا كسي شهادتي اين چنين از بلايا و گرفتاري ها نداده است،دوره اي فرا خواهد رسيد كه مبارزي جنگي،جنگ را در كليه نقاط دنيا گسترش مي دهد مردم او را ضد مسيح مي دانند اين مبارز از سواحل دانوب مي آيد و رئيس مقتدري خواهد شد جنگي را بر پا مي كند كه دهشتبارترين و مخوفترين جنگي خواهد بود كه بشر تاكنون ديده است،دستانش شعله ور خواهد شد و در حالي كه سربازانش مشعل هاي آتش را به دست دارند به سوي مكاني كه از آنجا جرقه ي آتش بيرون مي زند حركت مي كنند تعيين تعداد جناياتي كه صورت مي گيرد غير ممكن مي باشد وي در خشكي و دريا و آسمان پيروز خواهد شد چون در اين حملات ناباورانه مردان جنگي مشاهده خواهند شد كه حتي براي بدست آوردن ستاره ها نيز به آسمان خواهند رفت و سپس اين ستاره ها را جهت آغاز جنگهاي بزرگ از نقطه اي از دنيا به نقطه ي ديگر پرتاب مي كنند،زمين به واسطه ي اين جنگها به لرزش در مي آيد در رودخانه ها خون جاري مي شود سلاحهاي عجيب اقيانوس پراكنده مي شوند


" همان طور كه معلوم است ويران ترين جنگي كه در طول تاريخ به ثبت رسيده است جنگ دوم بود،اين جنگ در تمام نقاط دنيا گسترش داده شد آدولف هيتلر در محلي كه تنها با اختلاف 50 فوت از رودخانه ي دانوب فاصله داشت متولد شد و خونبارترين جنگ را به راه انداخت هيتلر ضد مسيحيت،يهوديت و ... بود او فقط نژاد آريايي را قبول داشت سربازان او شهرها و روستاها را يكي پس از ديگري به ويراني تبديل مي كردند و همچنين سربازان هيتلر براي به دست آوردن نشان)درجه(دست به هرجنايتي مي زدند و زمين طي 6 سال مداوم به لرزه در مي آمد زير دريايي ها و ناوهاي جنگي هيتلر درياها را به گورستان كشتي ها و ناوهاي جنگي تبديل مي كردند و اين تقريبا با آنچه كه سنت اودليا در نامه اش نوشته بود مطابقت مي كند.

اما بخش پاياني و مرموز اين نامه واقعيتهايي را افشاء و دلهرهاي شديدي ايجاد مي كند،سنت اودليا در پايان مي نويسد


"برادرم ترس و وحشتي كه اكنون تمام وجودم را فرا گرفته است نوشتن ادامه را سخت كرده است،اين پايانيست براي مبارز جنگي ولي آغازيست براي وحشت بعدي،آن زمان فرا مي رسد كه ابر قدرت بيشتر زمين را تحت اختيار دارد وسعتي را از دست مي دهد ولاكن با عوام فريبي باز پس ميگيرد روز به روز بر شدت جناياتش افزوده مي شود،مردم از ترسش سكوت را پيشه كرده اند ،در اين لحظه است كه زمين و زمان به خشم آمده كوه ها به ناله در مي آيند موج حراس و وحشت در جنگل ها نمايان مي شود،شخصيت كوچك،نا آشنا اما بزرگ منشي با قدرت هاي برتر به ستيز بر مي خيزد،شرف،وفاداري و ايمان يارانش او را به جايي مي رسانند كه ابر قدرت ها در راه نابوديش اشتباهي خواهند كرد كه در بين اينان جنگي روي مي دهد كه وحشتناكترين،دهشتبارترين و ويران كننده ترين جنگي خواهند بود كه جهانيان انتظارش را ندارند او همچون مبارز پيشين اما در راه عدالت همگاني و براي عقيده به برتري و با حمايت مردمانش به جنگ مي پردازد برادرم گرچه بين اين دو مبارز اختلاف زماني بي داد مي كند اما او وحشت را فراتر و گسترده تر از مبارز به جان مخالفان و دشمنانش خواهد انداخت اين فاتح از جايي دورتر و فقيرتر به قدرت مي رسد"

حال تحليل قسمت پاياني اين نامه بر عهده ي شما خواهد بود...