مردان
و باز هستند زنانی که از مردها بهترند ، باید آنها را مرد توصیف کرد .؟ نه این تعارفی بیش نیست ..
همه ی آنهایی که قوانین خوب آدمی و بشریت را یاد گرفته اند انسان هستند چرا که می خواهند انسان بمانند ..
و شما نیز انسانید اگر انسان بودن را بیاموزید.
و باز هستند زنانی که از مردها بهترند ، باید آنها را مرد توصیف کرد .؟ نه این تعارفی بیش نیست ..
همه ی آنهایی که قوانین خوب آدمی و بشریت را یاد گرفته اند انسان هستند چرا که می خواهند انسان بمانند ..
و شما نیز انسانید اگر انسان بودن را بیاموزید.
زندگی هر یک از ما از بدو تولد همچون هم بوده ، موجودی دو پا با سر و دستان و چشمان و ... اما از همان لحظه ای که پا بر این دنیا می گذاریم ، شرایط فرق می کند .
بچه ای که در یک خانواده ثروتمند بدنیا می آید ، غرق در مادیات می شود و دیگری در خانواده فقیر ، غرق در فقر می شود .
یکی آسیای ،یکی اروپایی ، آفریقایی ، آمریکایی و ... می شوند . از اینجاست که اختلافات ریشه میزند و سلایق متفاوت می شود ، هر کس از دیگری جدا می شود ، تمدن ها و تشکل ها شکل می گیرد ، توده های مردم از هم جدا می شوند ، خیر گرا و شر گرا می شوند و اینگونه است که آدم اجازه به خود می دهد تا اموال طبیعت را چپاول کند ، زندگی ساکنان دیگر زمین را به خطر اندازد و حتی برخی از موجودات را بکل از روی زمین نابود کند ، ما از عرصه انسانیت که همان شعور ساختن و فرهنگ داشتن است آمده ایم . اما به ناگاه تحت تاثیر عوامل و شرایط به موجودی خلاف انسان مبدل شده ایم و کاش این واقعیت تلخ تا اینجا بود ، اما تاسف بار تر از همه نابود کردن هم نوع خود است ، دیگر مساله این است که حیوانیت به میدان آمده و آن آدم حیوانیست.
حال چگونه آمده ایم و داریم به چه سویی میرویم ، انسان آمده ایم و حیوان بودن را آموخته ایم و سپس مرگ بی ارزشی که بسراغمان می آید ، میمیریم و همان گونه که برهنه آمده بودیم ، برهنه از دنیا میرویم اما با ننگی که زمین سرمشار است از بلعیدنمان در دامان خود...
اگر در جامعه اي كه شر و بدي رو به گسترش است ، انسانيسم وارد نشود آن جامعه بسوي شيطانيسم مي رود ، شيطانيسم بدي و شري است كه در وجود تمامي آدم هاست ، شر هم اگر كنترول نشود ، آدمي كنترول نمي شود و به انسانيت نمي رسد .
من نه فيلسوف هستم ، نه دانشمند ، نه قاضي و نه تاريخ دان ! من آدمي هستم كه مي خواهد انسانيت را لمس كند و ادامه دهد ! ايده اي در ذهن كه امروز به واقعيت نرسد فردا برايش دير است ، نه براي خود من ، نه براي آشنايانم و نه براي ملتم ، بلكه براي بشريت دير است ! اگر آدم ها انسان بودن را در جوامع و تمدن هاي خود گسترش ندهند انسانيت نابود مي شود و چه چيزي به ما مي رسد جزء آوارگي ، گرسنگي ، مرگ ، عطش ، سوز ، بدي ، زشتي و در آخر نابودي ميراث انسان بودن !؟
اگر بگويم با انسانيت به آزادي ميرسيم هم دروغ است و هم راست ، چرا كه آزادي به معني واقعي كلمه وجود ندارد ، فقط زماني كه در جامعه اي دو رقيب موافق و مخالف ،چپ و راست ، حكم راني مي كنند حزب ضعيف چون كه مي خواهد خود به قدرت برسد و قوانين و مقررات خودش را بر سر عوام جامعه پياده كند ،خودش را اسير حزب قوي مي بيند و خواهان آزادي و رهايي از آن است .او مي پندارد كه چون قوانين حزب قوي با حزب ضعيف سازگار نيست پس حزب قوي بايد كنار رود ” آيا يك راننده فرمول يك كه تمام فوت و فن رانندگي را مي داند و مي تواند به خوبي سبقت بگيرد و عكس العمل از خود نشان دهد حق دارد در جاده سرعت برود، حق دارد چراغ قرمز ها را رد كند ، حق دارد قوانين راهنمايي و رانندگي شهري كه در آن مشغول رانندگيست را زير پا بگذارد ..؟؟ اگر به آن شخص اجازه ندهند او اسير است و بايد در پي آزادي باشد ..؟ ” هر جایی و هر مكاني قوانين و رفتارهاي خاص خود را دارد كه بايد رعايت شود در غير اين صورت نا هماهنگی و هرج و مرج پدید می آید . پس آزادي عملا وجود ندارد مگر با دور زدن قوانين . نه با مطالعه فراوان و سمينار هاي مختلف رفتن و سخنراني هاي مختلف شنيدن و رفتن ، بلكه با اندكي تفكر در رابطه با اينكه كي هستيم و چرا اينجاييم و جهان اطراف ما چه مي گذرد به آدم بودن ميرسيم و ضعف و نيازي كه آدمي دارد كه انسان بودن است ميرسيم
پيشگويي هاي شاه نعمت الله ولي در مورد سرنوشت ايران و بشريت