زندگی هر یک از ما از بدو تولد همچون هم  بوده ، موجودی دو پا با سر و دستان و چشمان و ... اما از همان لحظه ای که پا بر این دنیا می گذاریم ، شرایط فرق می کند .

بچه ای که در یک خانواده ثروتمند بدنیا می آید ، غرق در مادیات می شود و دیگری در خانواده فقیر ، غرق در فقر می شود .

یکی آسیای ،یکی اروپایی ، آفریقایی ، آمریکایی و ... می شوند . از اینجاست که اختلافات ریشه میزند و سلایق متفاوت می شود ، هر کس از دیگری جدا می شود ، تمدن ها و تشکل ها شکل می گیرد ، توده های مردم از هم جدا می شوند ، خیر گرا و شر گرا می شوند و اینگونه است که آدم اجازه به خود می دهد تا اموال طبیعت را چپاول کند ، زندگی ساکنان دیگر زمین را به خطر اندازد و حتی برخی از موجودات را بکل از روی زمین نابود کند ، ما از عرصه انسانیت که همان شعور ساختن و فرهنگ داشتن است آمده ایم . اما به ناگاه تحت تاثیر عوامل و شرایط به موجودی خلاف انسان مبدل شده ایم و کاش این واقعیت تلخ تا اینجا بود ، اما تاسف بار تر از همه نابود کردن هم نوع خود است ، دیگر مساله این است که حیوانیت به میدان آمده و آن آدم حیوانیست.

حال چگونه آمده ایم و داریم به چه سویی میرویم ، انسان آمده ایم و حیوان بودن را آموخته ایم و سپس مرگ بی ارزشی که بسراغمان می آید ، میمیریم و همان گونه که برهنه آمده بودیم ، برهنه از دنیا میرویم اما با ننگی که زمین سرمشار است از بلعیدنمان در دامان خود...