گزیده ای از داستان حماسی وافن اس اس
گزیده ای از داستان حماسی وافن اس اس
متن زیر، گزیده ای از اثری است تحت عنوان «داستان حماسی وافن اس اس». لئون دگرل، نویسنده این اثر سال ها در جبهه های جنگ جهانی دوم جنگیده است. لئون دگرل که یک سیاستمدار ضد کمونیست بلژیکی بود، پس از تهاجم ارتش آلمان به اتحاد شوروی، لئون دگرل به عنوان یک سرباز صفر به ارتش آلمان ملحق شد و به تدریج ترفیع یافت و تا پایان جنگ به عنوان یک سرهنگ یکم اس اس در رأس یک لشکر اس اس متشکل از داوطلبان بلژیکی قرار داشت.
لئون دگرل در این اثر به ارائه نقطه نظرات خود در باب سازمان وافن اس اس (ممتاز ترین سازمان جنگی آلمان در جنگ جهانی دوم) می پردازد و در این میان به برخی رویداد ها و وقایع مهم جنگ جهانی دوم نیز اشاره داشته و سخنانی می گوید که باب میل فاتحان جنگ جهانی دوم نمی باشند. این مطلب به زبان انگلیسی به صورت یک کتابچه منتشر شده است، اما ترجمه فارسی آن همراه با یک اثر دیگر (وصیت نامه آدولف هیتلر: اسناد هیتلر- بورمان)، مجموعا در یک کتاب منتشر شده اند. لازم به ذکر است که ترجمه فارسی «داستان حماسی وافن اس اس» به کوشش دوست عزیزم خشایار ساسانی فراهم شده است. (حمید رضا نیک بخش)
گزیده ای از داستان داستان حماسی وافن اس اس:
خانم ها، آقایان
از من خواسته شده است تا در مورد موضوع فوق العاده مهم و ناشناخته جنگ جهانی دوم صحبت کنم: «وافن اس اس»
عجیب به نظر میرسد سازمانی سیاسی و نظامی که در دوران جنگ جهانی دوم بیش از یک میلیون داوطلب را در خود گرد آورد، این چنین ناشناخته بماند و نادیده گرفته شود؟ از چه روی بایگانی های اداری، این ارتش شگفت آور داوطلبان را نادیده میگیرد؟ ارتشی که در گرداب دهشتناک ترین درگیری هایی بود که کل جهان را تحت الشعاع خود قرار داد. پاسخ این پرسش را می توان در این حقیقت یافت که برجسته ترین ویژگی «وافن اس اس» گردآوردن داوطلب از 30 کشور گوناگون بود. چه چیزی آنها را در کنار هم گرد آورد تا زندگیشان را داوطلبانه فدا کنند؟
*** *** ***
هیتلر با کسب بیشترین آرا، به گونه ای دموکراتیک صدراعظم آلمان شد. او مانند هر سیاستمدار دیگر وارد رقابت انتخاباتی شد، ملاقات هایی را ترتیب میداد، در بیل بردها تبلیغ میکرد و پیام های او بخش قابل توجهی از مخاطبان را جذب میکرد. مردم بیشتر و بیشتر دوست داشتند بدانند او چه می گوید و اعضای حزب او را در همایشها انتخاب میکردند. هیتلر با زور سرکار نیامد، بلکه بوسیله مردم انتخاب و توسط رئیس جمهور آلمان، فیلد مارشال هیندنبورگ، به عنوان صدر اعظم آلمان منصوب گشت. حکومت او قانونی و دموکراتیک بود. [در ابتدا] تنها دو تن از اعضای حزب او در کابینه حضور داشتند.
(در این اثر به شماری دیگر از دستاورد های هیتلر در آلمان هم اشاره شده است.)
*** *** ***
تعلیمات «اس اس» همانند هیچ ارتشی در دنیا نبود. آموزش های آکادمیک و نظامی دشوار بودند اما تمرینهای فیزیکی سخت ترین بخش کار بود. آنها هر یک از تمرینات ورزشی را به بهترین شکل ممکن انجام میدادند و با برتری در بازی های المپیک شرکت کردند. توان فیزیکی بالای «اس اس» در جبهه شرق که دنیا را شگفت زده کرده بود، نتیجۀ همین تعلیمات دشوار بود. علاوه بر تمرینات فیزیکی، آموزش های ایدئولوژیکی نیز وجود داشت. به آنها آموزش داده میشد که برای چه میجنگند و چه نوع آلمانی در جلوی دیدگان آنها در حال احیا است. به آنها نشان داده میشد که چگونه وحدت اخلاقی از طریق آشتی طبقهای و وحدت فیزیکی از طریق بازگشت سرزمینهای از دست رفته آلمان ایجاد شده بود. آنها از خویشاوندی با سایر آلمانی ها که در سرزمین های خارجی مانند لهستان، روسیه، سودتنلد (در چکسلواکی) و بخش های دیگر اروپا زندگی میکردند، آگاه میشدند. به آنها تعلیم داده میشد که تمام آلمانی ها یک وحدت قومی را تشکیل میدهند. تعلیم «اس اس» های جوان در دو آکادمی، یکی در «بدتلز» و دیگری در «برونسویک» انجام میشد که به کلی با انباری های ترسناک گذشته متفاوت و ترکیبی از زیبایی و فن آوری روز بودند.
*** *** ***
هیتلر نسخه همکاری میان طبقات را در پاسخ به کمونیسم در قالب این سخنان بیان کرد: «همکاری میان طبقات بدان معناست که سرمایه داران دیگر به کارگران به شکل ابزاری اقتصادی نمی نگرند، پول تنها بخشی از زندگی اقتصادی ماست، کارگران فراتر از ماشین هایی هستند که هر هفته برای آنان بسته ای پول پرتاب شود. ارزش واقعی آلمان به کارگران آن است.»
*** *** ***
هم اکنون در ابتدای جنگ در لهستان هستیم که دستاوردهای فراوانی را داشت. آیا میشد از جنگ پرهیز کرد؟ قطعاً بله، حتی زمانی که جنگ به درون خاک لهستان کشیده شده بود…
(سرهنگ لئون دگرل درباره برخی رویداد های جنگ جهانی دوم، از جمله جنگ آلمان و لهستان و همینطور جنگ آلمان و شوروی سخنان جالبی دارد.)
*** *** ***
بریتانیا دولت لهستان را بر ضد آلمان تحریک کرد. لهستانیها خود بیشتر مایل به زندگی صلح آمیز در کنار آلمانها بودند. اما آنها به وسیله دولت بریتانیا به سوی جنگ با آلمان هدایت شدند.
*** *** ***
«اس اس» خود را در نبرد نشان میداد. آنان سیاستمدارانی با گفتارهای پوچ و توخالی نبودند، بلکه زندگانی خود را فدا میکردند، نخستین کسانی بودند که میرفتند و با دوستی بیمانندی در کنار یکدیگر میجنگیدند. این رفاقت یکی از ممتازترین ویژگی های «اس اس» بود: رهبران «اس اس» دوست سربازان بودند. در نبردها بود که میشد نتیجه تمرین های فیزیکی «اس اس» را دید. سختی آموزش های یک افسر «اس اس» درست به مانند یک سرباز «اس اس» بود. افسران و سربازان در یک گونه از رشته های ورزشی رقابت میکردند و بدون در نظرگیری مرتبه، بهترین فرد برنده میشد. این کار موجب ایجاد برادری در میان آنان شد که به تمامی «اس اس» نیرو میبخشید.
*** *** ***
پس از شکسته شدن حصر «چرکاسی»، یک یه یک با سربازانم سخن گفتم که در آن زمان هزاران نفر بودند. دو هفته تمام از سپیده دم تا تاریک شدن هوا، از آنان پرسش میکردم و شنونده پاسخ های آنان بودم. گاه میشد آنهایی که فخرفروشی میکردند، نشانهایی را دریافت کنند حال آنهایی که خاموش بودند – دلاوران – بی نصیب میماندند. با تمامی آنان گفتگو کردم و هدفم آن بود که بفهمم چه روی داده و آنان چه کردهاند. من باید حقیقت را میدانستم. در این دوران بود که دو تن از سربازان کارت نیروی مقاومت بلژیک را به من نشان دادند، آنان فرستاده شده بودند تا مرا بکشند. در جبهه بسیار آسان میشد به کسی از پشت شلیک کرد. اما گروه شگفت انگیز «اس اس» روان آنان را تسخیر کرده بود.
*** *** ***
نژادپرستی آلمانها عمداً تحریف شده است. آن هیچگاه نژادپرستی بر ضد نژادهای دیگر نبود بلکه نژادپرستیِ پشتیبان نژاد ژرمن و هدف آن قوی ساختن و سلامتی نژاد ژرمن در تمامی زمینه ها بود. اگر در قدرت هیتلر بود، او علاقه ای به داشتن میلیون ها نفر فاسد نداشت. امروزه الکل و داروهای مخدر در همه جا وجود دارد. هیتلر به سلامتی خانواده های آلمانی توجه داشت و اینکه آنان فرزندانی سالم را برای تجدید ملتی سالم تربیت نمایند. نژادپرستی آلمانها به معنای بازشناخت ارزش های آفریننده نژادشان و بازشناخت فرهنگشان بود. پیگردی برای برتری و ایدهای باشکوه بود. نژادپرستی ناسیونال سوسیالیسم بر ضد نژادهای دیگر نبود بلکه برای نژاد خود بود. هدف آن پدافند و بهبودبخشیدن نژادشان بود و امیدوار بود تا دیگر نژاد ها نیز همین کار را برای خودشان انجام دهند. این موضوع زمانی اثبات گشت که «وافن اس اس» تعداد داوطلبان مسلمان خود را به شصت هزار تن رسانید. «وافن اس اس» سنتها، مشترکات و باورهای دینی آنان را گرامی میداشت. هر گردان «اس اس» مسلمان دارای یک مرجع و هر دسته دارای یک روحانی بود. آرزوی مشترک ما بود که کیفیتهای آنان بالاترین تجلی خود را بدست آورد. نژادپرستی ما چنین بود. زمانی که هر یک از دوستان مسلمانم در سال نو هدیهای را از هیتلر دریافت کردند، من نیز حضور داشتم که آویزی با قرآنی کوچک بود. هیتلر با این هدیه نمادین آنان را گرامی داشت که مهمترین جنبه زندگی و تاریخشان بود. نژادپرستی ناسیونال سوسیالیسم وفادار به نژاد ژرمن بود و تمامی نژادهای دیگر را گرامی میداشت.
*** *** ***
«اس اس»های اروپایی به همان اندازه که هیتلر و مردم آلمان را تحسین میکردند، نمیخواستند که آلمانی باشند. آنان مردانی برای ملتهای خود بودند و اروپا حاصل گرد هم آمدن ملتهای مختلف بود. تنها از راه سازش و نه استیلای یکی بر دیگری، اروپا میتوانست به یکپارچگی دست یابد.
من پیرامون این موضوع بسیار با هیتلر و هیملر گفتگو کردم.
*** *** ***
پیش از پیوستن به وافن اس اس، از نبردهای بسیار دشوار آگاهی داشتیم. ما در ابتدا به عنوان دسته ای جهت کمک ارتش آلمان به جبهه شرق اعزام شدیم، اما پس از نبرد استالینگراد، پی بردیم که اروپا به شدت در معرض خطر قرار گرفته است. تلاش هایی فراوان و مشترک، الزامی بود. شبی، گفتگویی هشت ساعته با هیتلر و هیملر پیرامون جایگاه اروپایی های غیر آلمانی در اروپای جدید داشتم. در آن زمان، انتظار داشتیم که به ما به عنوان مبارزانی برابر [با مبارزان آلمانی] برای خطری مشترک نگریسته شود. هیتلر در آن زمان و پس از آن به طور کامل پی برد که ما دارای پرچم، افسران، زبان و آیین خود هستیم و از جایگاهی برابر برخورداریم. من نخستین فردی بودم که در یگان نظامی خود کشیش داشت و پس از آن روحانیون تمامی فرقهها برای سربازانی که خواهان آنها بودند، حضور یافتند. لشکر «اس اس» اسلامی روحانیون خود را داشت و حتی فرانسوی ها دارای «اسقف» بودند. ما خشنود بودیم که با هیتلر، اروپاییها به گونه برابر با آلمانیها متحد می گردند و احساس میکردیم که برای حفظ این جایگاه باید به مانند برادران آلمانی خود در آن دوران بحرانی از اروپا دفاع کنیم.
*** *** ***
آنچه که بیش از هر چیز برای هیتلر اهمیت داشت، دلیری و شجاعت بود. او نشان جدید سلحشوری را ایجاد کرد. آنانی که نشان ریترکرویز، به معنای «صلیب شوالیه» را کسب میکردند، به راستی شوالیه های جدیدی بودند که این مقام پرشکوه را بدست میآوردند. هر یک از واحدها، که پس از جنگ به خانه بازمیگشت، باید از حقوق مردمانش در آن کشور دفاع می کرد. تمامی «اس اس» ها میدانستند که یکپارچگی اروپا، کل اروپا حتی روسیه را نیز شامل میشد. آلمانها دانش بسیار اندکی پیرامون روسیه داشتند. بسیاری بر این بودند که تمامی روسها کمونیست هستند، در حالی که در سلسله مراتب کمونیستها، نمایش روسی بودن آن از ناچیز هم کمتر بود. آنان همچنین بر این بودند که روسها بر ضد اروپاییان هستند، در حالی که آنان ساختارهای خانوادگی مشابه ای داشتند و دارای تمدن، ایمان دینی ژرف و سنتهایی بودند که هیچ یک برخلاف دیگر کشورهای اروپایی نبود. «اس اس» های اروپایی، اروپای جدید را در قالب سه جزء بزرگ میدیدند: اروپای مرکزی به عنوان جایگاه قدرت، اروپای غربی به عنوان قلب فرهنگی و اروپای شرقی به عنوان استعدادهای بالقوه اروپا. بنابراین آن اروپایی را که «اس اس» ها در رویای خود میپروردند، سرزنده و حقیقی بود. 600 میلیون ساکن آن از دریای شمال تا «ولدی وُستوک» زندگی میکردند. در این پهنه هشت هزار مایلی بود که اروپا میتوانست به سرنوشت موفقیت آمیز خود نائل آید. مکانی برای جوانان که زندگی تازه ای را آغاز نمایند. چنین اروپایی میتوانست برج دیده بانی جهان باشد. یک مجموعه نژادی چشمگیر با تمدنی باستانی، نیرویی عرفانی و پیشرفته ترین مجموعه دانشی و فن آوری. «اس اس» خود را برای سرنوشت بلند مرتبه اروپا آماده کرده بود. این هدفها را با آرمان های متفقین مقایسه نمایید. روزولت و چرچیل، اروپا را در تهران، یالتا و پتسدام فروختند و آن را با فرومایگی به شوروی ها تسلیم و نیمی از آن را برده کمونیستها کردند. آنان موجب فروپاشی اخلاقی نیمی از اروپا شدند، بدون آنکه کوچکترین کاری برای جلوگیری از آن بکنند. «اس اس» میدانست که هدف آنان چیست. اروپای آرمانی «اس اس» موجب رهایی همگان بود. این ایمان به آرمانی والاتر الهام بخش چهارصد هزار «اس اس» آلمانی [آنهایی که در آلمان زندگی میکردند] سیصد هزار «اس اس» ژرمنی [آنانی که تباری آلمانی داشتند و در خارج آلمان می زیستند]، و سیصد هزار «اس اس» اروپایی شده بود. یک میلیون داوطلب که احیاگران اروپا بودند. ارزش «اس اس» با گسترش جنگ در روسیه افزایش مییافت. هرچه که آلمان بیشتر به شکست نزدیک میشد، داوطلبان بیشتری راهی جبهه میشدند. خارق العاده بود، هشت روز پیش از شکست نهایی، هزاران مرد جوان را دیدم که در جبههها به «اس اس» میپیوستند. درست در روز پایانی، آنان میدانستند که برای توقف دشمن باید کار غیرممکنی را صورت دهند. بنابراین «وافن اس اس» از 180 نفر در یگان «لایب اشتاندارته» در سال 1933، به یک هنگ پیش از سال 1939، به سه هنگ در لهستان، به سه لشکر در فرانسه، به شش لشکر در ابتدای نبرد با روسها، به سی و هشت لشکر در سال 1944 و به 50 لشکر در سال 1945 رسید. هر چه که افراد بیشتری از میان میرفتند، شمار بیشتری برای جایگزینی آنان داوطلب میشدند. آنان ایمان داشتند و تا آخرین نفس، پایدار ایستاده بودند که درست عکس آن در ژانویه 1943 و در استالینگراد و به وسیله مردی فاقد هرگونه دلاوری [ژنرال پائولوس] روی داد. او قادر نبود با اراده در برابر خطرات بایستد و به روشنی اعلام کند که: من تسلیم نمیشوم و تا زمان پیروزی، پایدار ایستاده ام. او بنیه روانی و جسمانی نداشت و در پایان شکست خورد. یک سال پس از آن لشکرهای «اس اس وایکینگ» و «اس اس والونی» به همان صورت در «چرکاسی» محاصره شدند. یاد فاجعه استالینگراد در ذهن سربازان زنده بود و میتوانست موجب تضعیف روحیه آنان گردد. بالاتر از همه اینکه من نیز زخمی در پهلو داشتم و سرمایی وحشتناک نیز حاکم بود. من به عنوان فرمانده کل لشکر «اس اس والونی»، می دانستم که هیچ یک از اینان سبب دلگرمی سربازان نمیشود. به پا خواستم و 17 روز برای در هم شکستن محاصره، در نبردهای تن به تن فراوانی شرکت جستم. 4 بار زخمی شدم، اما هرگز از مبارزه دست نکشیدم. تمامی مردان من نیز به مانند من و حتی بیش از من تلاش کردند و سرانجام محاصره با نیرو و روح «اس اس» شکسته شد. پس از استالینگراد که همگان میپنداشتند همه چیز پایان یافته است، زمانیکه ارتش شوروی به اکراین یورش برد، «وافن اس اس»، سربازان شوروی را در مسیرهایشان متوقف میکرد. آنان شهر خارکوف را پس گرفته و شکستی دهشت انگیز بر پیکرۀ ارتش سرخ وارد کردند و این به یک الگو بدل گشته بود: «وافن اس اس» شکستها را با پیروزی جایگزین میکرد. درست همان انرژی و بی باکی در نرماندی وجود داشت و ژنرال پاتون آنان را «لشکرهای سربلند اس اس» نام نهاد. «وافن اس اس» ستون مقاومت در نرماندی بود. آیزنهاور دربارۀ آنان چنین میگفت: «مانند همیشه “اس اس” تا آخرین مردان میجنگد.» اگر «وافن اس اس» وجود نداشت، سراسر اروپا در سال 1944 مورد تاخت و تاز شوروی قرار میگرفت و آنان مدتها پیش از آمریکایی ها به پاریس میرسیدند. قهرمانی های سربازان «وافن اس اس» نیروی تخریبی شوروی را در مسکو، خارکوف، چرکاسی و تارنوپول متوقف ساخت و آنان دوازده ماه را از دست دادند. بدون مقاومت «اس اس» ارتش سرخ پیش از آیزنهاور در نرماندی بود. مردم قدردانی فراوانی را از این مردان جوان به جا آوردند که داوطلبانه زندگی خود را فدا کرده بودند. پس از قرون وسطی و دستورات آیینی آن دوران، هیچگاه چنین آرمانگرایی عاری از نفس و چنین قهرمانیهایی دیده نشده است. در این قرن ماتریالیسم، «اس اس» به مانند چراغ درخشان معنویت بود.
شک ندارم که هر یک از فداکاری ها و شاهکارهای باورنکردنی «وافن اس اس» دارای شعری حماسی مانند اشعار شیلر است. عظمت در مصیبت ها، ویژگی ممتاز «اس اس» بود. پرده ای از سکوت، پس از جنگ «اس اس» را در بر گرفت، اما هم اکنون مردان جوان بیشتر و بیشتری خواهان آنند که به گونه ای از وجود و دستاوردهای آن آگاهی یابند. این آوازه گسترش خواهد یافت و جوانان بیشتر بدان پیخواهند برد. پس از صد سال تقریباً همه چیز به فراموشی سپرده میشود اما تنها بزرگیها و قهرمانیهای «اس اس» به یاد آورده خواهد شد و این پاداش یک حماسه آفرینی بیمانند است.
در آن زمان كه انسان ها زندگي تكراري خود را ادامه مي دهند و همچنان در صدد آنند كه تغييرات جزئي به زندگي خود دهند مطمئنا افرادي كه در سطح پايين زندگي مي كنند به برده ي قدرت مندان و آرامش طلبان تبديل خواهند شد و در آخر نيز همه ي مردم)ملت ها(از داخل خورده خواهند شد و بي ادالتي به پايه اي خواهد رسيد كه كوچه ها،خيابان ها و شهر ها محل تجمع مردگان خواهد بود